![]() |
![]() |
|
|
حسام جون چرا انقدر سنگدل شدی؟ چرا؟ مگه به جز دوست داشتن تو گناهی داشتم؟ یکشنبه بعدازظهر بازم کلی گریه کردم سارا هم آنفولانزا گرفته طفلکی .رفته بود دکتر ۳ تا پنی سیلین داده بود بهش. دوشنبه هم ناهار مامانم سوپ درست کرده بود امروز بعدازظهر شاید برم کلاس ورزش فکر کنم واسه روحیه ام خوب باشه خب فعلا بای
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/23ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
اينجا ميخوام از روزمرگيهام بنويسم. حرفهایی که تو دلم مونده و به کسی نمیتونم بگم رو میخوام اینجا با شما دوستان دنیای مجازی در میون بذارم.اگه به نظرتون نوشته هام سطحیه به بزرگواری خودتون ببخشید. . . . بس كه ديوار دلم كوتاه است هركه از كوچه تنهايي من ميگذرد به هواي هوسي هم كه شده سركي مي كشد و ميگذرد... . . . امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است. هیچوقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|