![]() |
![]() |
|
|
سلام میخوام بنویسم.اما چیززیادی ندارم.... شنبه:چون از دیشب با سارا بحثم شده بود از اول صبحی اوقات تلخی کردم.سلام کرد جوابشو ندادم.یه مقدار خیلی زیاد هم دلم واسه حسام تنگ شده .... خیلی اینو میفرستم به سلامتی هرچی گلدونه به شرطی که گلش شما باشی و خاکش ما یکشنبه: امروز رفتیم بدنسازی و استخر خیلی حال داد دوشنبه:یه حس بدی دارم.همش دلم گریه میخواد.نمیدونم چرا؟ پی نوشت: سارا خواهرمه.مهسا همکارم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط صبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
اينجا ميخوام از روزمرگيهام بنويسم. حرفهایی که تو دلم مونده و به کسی نمیتونم بگم رو میخوام اینجا با شما دوستان دنیای مجازی در میون بذارم.اگه به نظرتون نوشته هام سطحیه به بزرگواری خودتون ببخشید. . . . بس كه ديوار دلم كوتاه است هركه از كوچه تنهايي من ميگذرد به هواي هوسي هم كه شده سركي مي كشد و ميگذرد... . . . امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است. هیچوقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|