تبليغاتX
تو نیستی که ببینی -

سلام

میخوام بنویسم.اما چیززیادی ندارم....

شنبه:چون از دیشب با سارا بحثم شده بود از اول صبحی اوقات تلخی کردم.سلام کرد جوابشو ندادم.یه مقدار خیلی زیاد هم دلم واسه حسام تنگ شده .... خیلیاصلا دلم نمیخواست بیدار بشم.همیشه دلم میخواد تو خواب بمیرمولی دیگه نمیشه با خواست خدا ....اداره هم یه خورده کارامو انجام دادم.بچه ها از ماکارونی خیلی خوششون اومده بود.امروز چندتا وبلاگ خوندم از همون عشقولانه ها که دو نفر همدیگرو دوست دارن و در آستانه ازدواجن.امیدوارم خوشبخت بشن و جدایی بینشون نیفتهراستش یاد حسام افتادم.اوایل که باهم دوست شده بودیم میگفت رفته حج ثبت نام کرده اسم من و خودشو نوشته نمیدونم با کی میخواد برهدیشب به خدا گفتم اگه میشه یه بار دیگه ببینمش.راستی دیشب یه خواب بد هم دیدمبعد از اداره هم رفتم کوچه مهران مایو بخرم.یه مایو صورتی خوشگل خریدم.آخه فردا میخوام با مهسا برم استخراز این کادو خوشگلا هم واسه دوستام خریدم که فردا تو اداره بهشون بدمراستش خیلی بدنم درد میکنه سرم هم همینطور فکر کنم آنفولانزا گرفتم.سارا برام یه اس ام اس خوشگل فرستاده یعنی اینکه آشتی دیگه

اینو میفرستم به سلامتی هرچی گلدونه به شرطی که گلش شما باشی و خاکش ما

یکشنبه: امروز رفتیم بدنسازی و استخر خیلی حال دادبعدشم اومدم خونه رفتم حمام و لالا.

دوشنبه:یه حس بدی دارم.همش دلم گریه میخواد.نمیدونم چرا؟بچه ها هم هی میگن چته؟ میگم سرم درد میکنه.به نظر شما من بازم حسام رو میبینم؟ میخوام یه بار سیر ببینمش و حرفامو بهش بزنم. آخه چرا بهم زنگ نمیزنه.من که بهش بدی نکرده بودم.خدایاااااااااا خودت بهم صبر بدهتا الان هم که ساعت ۲:۳۸ بعدازظهره اتفاق خاصی برام نیفتاده. راستی فردا میخوایم با بچه ها بریم بازار بزرگ.آخه رییسم از امروز تا آخر هفته رفته کیش.ماهم ....

پی نوشت: سارا خواهرمه.مهسا همکارم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط صبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
اينجا ميخوام از روزمرگيهام بنويسم.
حرفهایی که تو دلم مونده و به کسی نمیتونم بگم رو میخوام اینجا با شما دوستان دنیای مجازی در میون بذارم.اگه به نظرتون نوشته هام سطحیه به بزرگواری خودتون ببخشید.
.
.
.

بس كه ديوار دلم كوتاه است
هركه از كوچه تنهايي من ميگذرد
به هواي هوسي هم كه شده
سركي مي كشد و ميگذرد...
.
.
.

امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است.
هیچوقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
سكوت زندگيم پر از زمزمه هاي دلتنگيست
يادداشتهاي تنهايي
يادداشتهاي فرهاد
كاروانسراي قرن بيست يكم
مسيح علي نژاد
خانم كپي
زن نوشت
خودموني
گزيده خاموشي از دنياي خاكي
سيدابراهيم نبوي
شراره هاي آتش در بهشت
چندقدم نزديكتر به خدا
كيبرد آزاد
شهرمن
حادثه آنلاين
بادبادك
خرس قهوه اي
خانه فلفل بانو وشوهرخان
دلتنگيهاي موني
جوينده گوينده است و يابنده خاموش
جغد
بلاگ تصويري جغد
اخبار و رويدادهاي جنجالي
رابطه دختر و پسر
يادداشتهاي يك دختر ترشيده
وسعت تنهايي
شيشه
وقتي ميخواي زن نگيري
بيتا سپهري
براي ديدن روز عذابت دارم ثانيه ها رو ميشمارم
مركز تخصصي فرهنگي تفريحي وبگردها
چهار ستاره مانده به صبح
ورطه
زندگي از يه راه تازه
چه آسان ميشود از يادها رفت
ازلبها تا قلب
جديدترين آهنگها
روزنه
ايران اهدا
بلاگفا
free smilley
برترين وبلاگهاي فارسي
كليپ هاي جديد موبايل
زنگوله
picasa web
google image
zoomr.com
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان