تبليغاتX
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
سلام

امروز خواستم یه کمی بیشتر بخوابم خودم بیام اداره

شانس من یه بارونی گرفت که عینهو موش آب کشیده شدم.

دیروز سه تااز دوستام (م.ه.م ) رفتند زاهدان که اربعین اونجا باشن آخه خونواده مهناز اونجا زندگی میکنن و برای فردا نذری میدن. منم تنهای تنها اینجام تو اداره..این بود که ساعت ۸:۱۵ رسیدم. و بعد از صرف صبحونه با س مشغول کارم شدم و تا الان هم هیچ خبری نیست. راستی امروز ناهار یکی از همکارامون نذری میده بفرمایین نذری...

الان م زنگ زد گفت دارن میرن بازار هوای زاهدان هم خیلی خوبه... خوش به حالشون

|+| نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 1386/12/08 ساعت 10:25 قبل از ظهر |