تبليغاتX
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی

سلام.... شما خوبید؟... من خوب نیستم....

دوباره هرچی نوشته بودم پرید....

شنبه بعداز ظهر با سارا رفتیم خرید. اول رفتیم فردوسی من برای مامانم عیدی سکه خریدم. بعد رفتیم منوچهری شامپو خریدم و موس نرم کننده مو. بعدش رفتیم بهارستان کیف و شلوار لی خریدیم.بعدش میخواستم از نزدیک خونمون واسه مامانم رنگ مو بخرم که مارکشو پیدا نکردم. از اونجا هم اومدیم خونه. شام خوردیم و لالا.راستی اینم بگم دوستام از زاهدان برام یه بسته شکلات شیر آوردن با یه عروسک که مثل شیطونه ولی مهسا میگه شبیه خودته.تازه جاتون خالی ناهار هم آبگوشت و قیمه خوردیم که هر دوتاش نذری بود.

یکشنبه بعدازظهر رفتم ورزش و کلی حال کردم. بعدش اومدم خونه حمام کردم. شام خوردم و خوابیدم.

دوشنبه که تاحالا اتفاق خاصی نیفتاده. فقط سارا از امروز میره دانشگاه. من که اومدم هنوز خواب بود.ساعت ۱۱ کلاس داره. با رییسش هماهنگ کرده هفته ای ۳ روز میره دانشگاه .۳ روز میره سرکار. امیدوارم که تو همه کاراش موفق باشه. میدونید خیلی ناراحتم. آخه سارا بیشتر خواستگاراشو به خاطر اینکه من هنوز ازدواج نکردم  رد میکنه. میگه اول تو بعد من.....  

|+| نوشته شده توسط صبا در دوشنبه 1386/12/13 ساعت 9:10 قبل از ظهر |