تبليغاتX
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی

يه سلام بهاري گرم به همه دوستاي خوبم....

چهارشنبه بعداز اينكه با حسام حرف زدم خيلي حالم گرفت....تو سرويس هم ياسمينا همش حرف زد... سرمو برد...ديگه از بچش...از خريداش...ازهمه‌چي حرف زد.موقع پياده شدن هم گفت من ميخوام يه روسري بخرم بيا ببين خوبه؟...بعد كه روسريو خريد گفت ميخوام براي آرمان (پسرش)كفش بخرم...از اونجا هم رفتيم طلا ديديم....بعدش هم رفتيم كامران لباساشو نگاه كرديم....همونجا بود كه يهو خالم زنگيد كجايي؟ منم تازه يادم افتاد قراره باهاش برم آرايشگاه.گفتم شما كجايي؟ گفت من سركوچتونم...ديگه تند تند از ياسمينا خداحافظي كردم....ماشين خالمو ديدم.سريع رفتم خونه لباس عوض كردم با سارا رفتيم پيش خاله...بعد ديگه دوتاشون موهاشونو كوتاه كردن...بعدش هم اومديم خونه ....من يه كم سالاد خوردم....سريال بيداريو نگاه كردم....حمام رفتم.... خوابيدم.

پنجشنبه قرار بود ساعت 9 كارگر بياد براي نظافت خونه.كه ايشون ساعت 7:30 تشريف آوردن تا ساعت 6 بعدازظهر كارش تموم شد.بعدش هم خودمون يه كم جمع وجور كرديم....وخوابيديم.

جمعه صبح پاشديم با اون همه كار كه خونه داشتيم رفتيم نمايشگاه بهاره.اونجا من دوتا بلوز.يه عروسك.5 جفت جوراب. عسل  و يه خورده لوازم آرايش خريدم.بعدش هم برگشتيم خونه رفتيم افتخاري جاتون خالي باقالي پلو خورديم.بعدش هم رفتيم واسه مامانم مانتو بخريم.كه منم يه دست مانتو شلوار مشكي خوشگل واسه اداره خريدم.سارا هم يه شال آبي خوشگل خريد....خداييش خيلي شالش ناز بود.ديگه سرگرم خريد بوديم كه موبايل مامانم زنگ زد...داييم بود...واسمون شله‌زرد آورده بود.‌شله‌زردشو با شير پخته بود خيلي خوشمزه شده بود.... تا آخر شب كمدامونو مرتب كرديم و خوابيديم.

شنبه هم از صبح رفتيم تو آشپزخونه. ديگه يخچال.گاز.ماشين لباسشويي.كابينت...همه رو شستيم....ناهار خورديم....رفتيم حمامشب هم خونه دايي كوچيكم دعوت بوديم....راستي ما سه شنبه نامزدي دوست سارا دعوتيم.......هورااااااا....خيلي دلم عروسي ميخواست

امروز هم ازمن بدشانسي آوردم.صبح كلي موندم تو ترافيك ساعت نه رسيدم اداره.هنوز صبحونه نخورده با دوستام رفتيم فروشگاه. الان هم كه تازه رسيدم.

با اجازه ....تا بعد.....

|+| نوشته شده توسط صبا در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 12:0 بعد از ظهر |